henstrosity

Henry Smith Smith من عند Cousolre, فرنسا من عند Cousolre, فرنسا

قارئ Henry Smith Smith من عند Cousolre, فرنسا

Henry Smith Smith من عند Cousolre, فرنسا

henstrosity

يعرف الكثيرون أطروحات لوثر الـ 95 ، لكن القليل منهم قرأها. قررت أن أقرأهم وصدمت من مدى جرأته! من خلال هذا الكتاب ، عرفت التاريخ عن سبب نشر لوثر أطروحته والتأثير الذي أحدثه. كان جريئا بشكل ملحوظ. هذه بعض من الأشياء المفضلة لدي: 3 ، 23 ، 24 ، 27 ، 28 ، 32 ، 43 ، 44 ، 45 ، 53 ، 54 ، 62 ، 86 مفضلتي: الأطروحة 62 الكنز الحقيقي للكنيسة هو الإنجيل الأقدس في العالم المجد ونعمة الله.

henstrosity

ربحني أودري نيفينجر كلياً مع زوجة The Time Traveler: ، ومنذ ذلك الحين أنا أبحث عن المزيد من أعمال راتبها التي يمكن أن أقع في حبها. كتابها المصور الآخر ، الأخوات الثلاث المحارم: ، لم يفعل الكثير بالنسبة لي. هذا ، من ناحية أخرى ، اعتقدت أنه كان رائعا. هذه السلسلة من الصور صارمة وغريبة وغير مكتملة تقريبًا ، تم دمجها مع أقصر خيط في قصة ، في وقت من الأوقات مؤلمة ودافئة بشكل غريب. تشرح الكلمة التالية أن الكتاب يعود إلى منتصف الثمانينات ، عندما كانت نيفينجر طالبة في معهد شيكاغو للفنون ، تعمل في مجال الطباعة وغيرها من فنون الألياف (تشبه إلى حد كبير شخصيتها ، كلير). تم إنتاج هذا العمل الفني من خلال عملية كثيفة الاستخدام للعمالة تضم رسومات ولوحات ، وكان المنشور الأصلي يتكون من أقل من عشرة مجلدات مصنوعة يدوياً. أوصي بقراءة هذا بدون النص - دع الصور تعمل بسحرها الخاص ، والجلوس معه لفترة من الوقت. استمتع.

henstrosity

The Walking Dead issues #43–48 OH MY GOD, I CAN'T BELIEVE HE JUST DID THAT. THE WAY THIS ONE ENDS, I CAN'T!

henstrosity

اشعار این مجموعه مضامینی اجتماعی وانسانی دارند بیش از آنکه به شرح اشعار آن بپردازم این بار تکه هایی را برگزیده ام تا خودتان کمی با حال و هوای این مجموعه شاعرش آشنا شوید همیشه کسی در تاریکی هست که ما را به وحشت می اندازد همیشه کسی در تاریکی هست که خودش هم از وحشت می لرزد همیشه کسی در تاریکی هست گلوله های ما با صورتش برخورد می کند همیشه کسی در تاریکی هست که گلوله هایش را به سمت ما شلیک می کند شلیک کننده وقتی شلیک می کند شادمان است شلیک کننده وقتی شلیک می کند غمگین است ... -------------- غزالی در خانه سالمندان بالا بلند بوده است این زن که با عصای خود اکنون استواری زمین را می سنجد ... بالا بلند بوده است این زن با چشم هایی که سهمی از شب داشته اند سهمی از خورشید و موهایی که ... ... ... بالا بلند بوده است این زن که این لبخند بی اختیار را از خاطره ی یوزپلنگانی که به دام افتاده بودند بر لب دارد بالا بلند بوده است این زن که به من می گوید غزالی در خانه سالمندان به دام افتاده است --------------------------- تمام این مسافرخانه از عطر دست های تو پر خواهد شد دهان اگر باز کند این چمدان ---------------------------- آرزوهایت بلند بود دست های من کوتاه تو نردبان خواسته بودی من صندلی بودم با این همه فراموشم نکن وقتی که بر صندلی فرسوده ات نشسته ای و به ماه فکر می کنی ----------------------------- حالا خیال کن این جا بغداد این هم جوی نازکی از خون از این شقیقه که مال من است تا دامن سفید تو بر این خاک حالا خیال کن من دست دراز کرده ام که موهایت را از این سیم خاردار بگیرم ... ... یک .. دو ... سه ... ده بومب ..بومب..بومب.. بامب .... ---------------------------- برای من دست تکان می دهد از پشت شیشه ی ماشین و من برای او با دست بوسه ای می فرستم این صحنه را به خاطر بسپار چون ممکن است بعدها در شعر شاعری دیگر عین همین تصویر را با فعل ماضی و تفییر منظر راوی دوباره بخوانید -----------------------------